عشق من پسر من
لحظه ها ... ساعتها .... روزها ... ماهها و سالها
به ترتيب ار راست به چپ برسام ،پونه ،،امير مهدي ،مريمناز ،آرتيمان،فربد،مارتيا آقا برسام ،اين پسر مظلوم و ناز (ژست مردونتو قربون ) مريمناز ناز اينجا فربد ميخواست هر طور شده از كالاسكه بياد بيرون بازي بچه ها اين پاي خوشگل كه در عكس ديده ميشه متعلق به اين پسر طلا ميباشد. اين اولين باري بود كه فربد با بچه هاي همسن خودش همبازي شده بود . در پايان هم يكم به قول خودش توپه بازي كرد. خيلي ناراحت شدم كه از پونه ملوسم عكس خوب نداشتم. برات آش دندونی پختم می خواستم مهمونی هم بگیرم ولی نشد. این ها رو هم گذاشتم روی آش، (از مامان پونه یاد گرفتم.) از خود آش یادم رفت عکس بگیرم. روز بيست و سوم خرداد، يعني وقتي 11 ماه و 3 روزت بود دو تا كار جالب انجام دادی يكي اينكه روت رو كردي به من و با حالت ملتماسه گفتي ماما ، ممه (اولين جمله با معني ) كار جالب ديگه اي كه كردي اين بود كه 3 يا 4 قدم برداشتي و تعادلت رو حفظ كردي. مامان بزرگ اين رو هم تازگيها يادت داده ،وقتي ميگيم ا... اكبر ،دستت رو ميبري سمت گوشت. اينو خودت ياد گرفتي ،كي نميدونم ،(وقتي ميگيم جيش ، پمپرزت رو ميگيري ميگي جيييييش يا گاهي ديييش.) تقريبا هر چيزي رو كافيه 3-4 بار بگم و تو ياد ميگيري. تعداد لغاتي و مفاهيمي كه ياد گرفتي خيلي زياد شده و من فقط چند تا از اونها كه الان يادم هست رو مينويسم . مثلا تمام اسباب بازيهاي روي روروئك رو ميشناسي ،وقتي ميگم طوطي ميدوئي و ميري نشونم ميدي. يه چيزي كه برام خيلي جالب بود اين بود كه چند بار برات شعر ، دستمال من زير درخت آلبالو گم شده رو خوندم و بعد از خبر داري گفتم نوچ نوچ ، و ديگه برات نخوندم تا يك هفته بعد يه روز صبح ،به محض اينكه شروع به خوندم كردم ديدم كه با دهنت صداي شبيه نوچ نوچ در مياري ،از اون به بعد هر وقت اين شعر رو ميخونم تو اين كار رو تكرار ميكني . مامان بزرك هم اينو يادت داده ،هروقت ميگيم كلاغ ، با يه صداي خيلي ناز ميگي : قار قار وقتي مكعب هاي بازيت رو رو هم ميچينم و تو اونها رو ميندازي ميگي تاااد (به معني افتاد ) جيزه ،نه ،نيست رو هم ميگي. تازگي ها به توپ ميگي توپه وقتي شلوار لي مي بيني يا مانتو مامان رو ميگي :د د عاشق گردش و تفريح هستي ماشين سواري و قان قان رو هم دوست داري و هر وقت ميگيم قان قان با دستات اداي فرمون چرخوندن رو در مياري عکس خودت یا هر عکس نی نی رو هر جا ببینی زود می گی نی نی . اشاره کردن رو هم یاد گرفتی . الان بیشتر از قبل بیبی انیشتن رو دوست داری. تا می گم بیبی انیشتین سریع به تلویزیون نگاه می کنی .و با بی طاقتی منتظر می شی. هر وقت هم غذا می خوریم می گی به به الان ديگه هر جايي رو ميگيري و بلند ميشي ؛دستت رو به جايي ميگيری و به پلو راه مي ري. كلي هم كيف ميكني. اینجا آماده رفتن شدیم اینجا هم محل پیک نیک به مناسبت دندون در آوردنت خاله نرگس بهت کباب داد. فکر می کنم این اشتیاق برای کسی که تا حالا فقط سوپ خورده کاملا طبیعیه . خیلی سعی کردم ازش عکس بگیرم اما هنوز موفق نشدم . قراره برات اش دندونی بپزیم. و دیگه اینکه امروز صبح وقتی داشتم موهات رو شونه می کردم ،شونه رو ازمن گرفتی و خودت کشیدی به سرت . البته بابایی می گه از هفته پیش این کار رو می کردی اما من ندیده بودم . در ضمن از اینکه ما کارهایی که می کنی رو تکرار کنیم خیلی خوشت میاد . تا حالا هر بار كه مهمون داشتيم و مهمونمون يه بچه داشته ، تو كلي هيجان زده شدي و از خودت خوشحالي نشون دادي . اولين بار تو روزهاي عيد كه حدودا 8 ماه و نيم داشتي ، مهمونمون دوستاي بابايي بودن و يه پسر خوشگل به نام آرين داشتند . تو كلي خوشحال بودي و باهاش بازي كردي اما نه به اندازه ي روزي كه باران ( دختر دوست مامان ) اومده بودند خونمون ، باران ، يك سال و نيمش و تو به محض اينكه اونها رو تو خونه ديدي شروع كردي به ابراز شديد احساساتت ، مرتب ميخنديدي و جيغ ميكشيدي ،دست و پاهات رو تكون ميدادي و انقدر محكم پاهات رو ميكوبيدي كه من نگران شدم نكنه دردت بياد .. وقتي باران اومد نزديكت دستات رو باز كردي دقيقا انگار ميخواستي بغلش كني ،همش دلت ميخواست به صورت و دستاش دست بزني .جالب اينجاست كه اين كارهاي تو در تمام مدتي كه اونها خونه ما بودند ادامه داشت و تو خسته نمي شدي. يا روزي كه با دوستاي مامان رفته بوديم پارك و تو با ني ني هاي اونها آشنا شدي. و همش در حال ناز و نوازش اونها بودي . و يا بيرون از خونه با يه آقا پسر خوشگل به نام متين آشنا شدي كه فكر كنم 10 سالش بود ،انقدر با محبت به سرش دست ميكشيدي كه متين هم كلي ازت خوشش اومده بود. اميدوارم هميشه همه رو دوست داشته باشي و هميشه محبت رو بي دريغ و البته مثل حالا ،معصومانه، نثار كني. از هفته پيش معني كلمه برق رو هم ياد گرفتي هر كس بهت ميگه برق سريع به بالاي سرت نگاه ميمني و دنبال چراغ ميگردي. هر وقت هم ميگيم قام قام تو هم تكرار مي كني ، فكر كنم معنيش رو هم فهميدي (به معني ماشين ) خیلی خوشحالم ، ماما رو هم درک کردی و هر وقت میشنوی می خوایی بیای بغلم (بیشتر برای شیر خوردن ) خودت هم با قشنگ ترین صدایی که تا حالا شنیدم می گی ماما امروز صبح بهت الو رو یاد دادم، گوشی موبایل که مامانی برات خریده رو برداشتم و گفتم الو و این کار رو چند بار تکرار کردم و تو دیگه هر وقت بهت می گم الو به گوشی نگاه می کنی یا اگه نبینیش دنبالش می گردی و اون رو بر می داری و اگه بگم بده به مامان پرت می کنی طرفم . از بس همه چیز رو زود یاد می گیری دیشب بابابزرگ می خواست جوراب پوشیدن رو یادت بده. قربون پسر باهوش خودم بشم من (این کارم از چند هفته پیش انجام می دی ، اسباب بازیهات رو می تونی بریزی تو سطل ) عاشق ماشين هستي البته، از خيلي وقت پيش هر وقت ماشين يا موتور از كنارت رد ميشه تا جايي كه بتوني با چشمات تعقيبش ميكني ( البته از صداي موتور يكم ميترسي ) چهار دست و پا رفتنت ديگه كامل كامل و سريع ولی امان من رو بريدي عاشق كارهاي خطر ناك كردني . همش دوست داري بدويي (چهار دست وپا ) بري رو سراميك ها يه چيزي كه اغلب گوشي مامان هست رو مرتب پرت كني و دوباره برداري ..... خيلي سعي ميكني خودت از زمين بلند شي و وايسي ، اما هنوز موفق نشدي .
این هم اولین دندون فربد

